خرید بک لینک
تو طول زندگیم همیشه از خلاقیتها و ابتکارات پدرم به وجد میومدم؛ بی اغراق میگم تو هر زمینهای استعداد داشت٬ اما حالا که یکمی پیر شده و وقتی میبینم تو زندگیش بدبیاریهایی آورده که مانع شده به درجات بالاتر از یک معلم بازنشسته برسه که واقعا هم حقش بوده خیلی برام عذاب آوره!

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: شنبه 11 خرداد 1398 ساعت: 13:10

خیلیها هستن که میگن "کاری که میخوای بکنی غیرممکنه"!
اما تو گوش نده...
چون اون بیرون خیلی از اون خیلیها هستن که اتفاق روشنی تو زندگیشون نیفتاده.

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: شنبه 11 خرداد 1398 ساعت: 13:10

تو زندگیم گاهاً اتفاقاتی افتاده که باعث شده با افرادی آشنا بشم که بعدها زندگیم رو تغییر دادن؛ با جهتهایی که بهم دادن یا مشارکتهایی که تو کارهاشون داشتم؛ عمیقاً از داشتن دوستانی مث اونا خوشحالم!

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: شنبه 11 خرداد 1398 ساعت: 13:10

متاسفانه من بیشتر از اینکه از اومدن عید ناراحت باشم، از نزدیک شدن فصول گرم سال ناراحتم!

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: شنبه 11 خرداد 1398 ساعت: 13:10

راستش فکر نمیکردم انقدر سال مضخرف شروع بشه! تو این چهارده پونزده روز اندازه 10 سال فقط اتفاق و بلا سر کشور اومده! یه دو سه روزی هم هست اصلا سراغ تلگرام نرفتم، بس که اخبار بد و ناراحت کننده میبینم. نمیدونم آخر این قصه چطور تموم میشه...

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: شنبه 11 خرداد 1398 ساعت: 13:10

امشب مهمان داریم؛ زیاد هستن! من از مهمانیهای شلوغ خوشم نمیاد، همیشه قبلش به خودم میگم عیبی نداره «این نیز بگذرد»! از آخرین باری که این جمله رو واسه این شرایط گفتم یک سالی گذشته! گاهی وقتا اگه بدونیم خود زمان چقدر سریع میگذره و لحظات رو به فراموشی میسپاریم دیگه دغدغههای کوچیکمون رو نخواهیم داشت.

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: شنبه 11 خرداد 1398 ساعت: 13:10

چیزی که «اینجا» گفته بودم کااااملا برعکس شد و نه تنها به تبریکهای معمولی ختم نشد بلکه چندین مرتبه مورد سوپرایز واقع شدم :|

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: شنبه 11 خرداد 1398 ساعت: 13:10

زمین هیچوقت از انسانهای پوچ و عوضی خالی نمیشه! انگار همیشه باید باشن کسایی که روح شما رو مسموم میکنن و ذهن شما رو مغشوش؛ رهایی از دست این آدما بهترین اتفاقیه که میتونه برای کسی بیفته.

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 13:31

دیروز موجی از اخبار و اتفاقات بد روانه شد سمتم! اولیش که به هیچ جام نبود؛ دومیش خب یکم بد بود و سومیش خسته کننده؛ ولی خب منتظر اتفاقات سختتر از این هستم اینا که چیزی نیست! تو این دنیا تنها چیزی که واسم مونده اعتماد به خودمه، همین...

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 13:31

کاش میشد زمان برگرده عقب؛ دوباره بیاد بگه اینچیزا برام مهم نیس و این خودتی که برام اهمیت داری (و این مضخرفات)؛ بعد منم محکم میخابوندم در گوشش و میرفتم! والا به خدا، انقدر ناراحتی و دردسرم تحمل نمیکردم.

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 13:31

هر دفعه که زیر بار مشکلی میرم یا با دشواریای رو به رو میشم خودم رو یک تیم فوتبالی تصور میکنم که دقایق آخر بازیشه و گل دوم رو هم خورده! اینجاست که مث سگ تلاش میکنم.

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 13:31

هوای این روزا چقدر خفست؛ اصلا انگیزه و نشاط سابق رو ازم گرفته. هر روز یه خبر بد، یه اتفاق بد، یه حال گیری جدید؛ بسه دیگه...

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 13:31

چند روز پیش سوار تاکسی شدم؛ یهو تصادف کردیم!
بعد منم که برام مهم نبود، پیاده شدم رفتم اونورتر سوار یه ماشین دیگه شدم؛
حس شخصیت "تامی" توی GTA بهم دست داد :)

برچسب: نویسنده: الینا حسین‌پور تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 13:31

صفحه بندی