میتونست بهتر از این باشه... - تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 13:10
تو طول زندگیم همیشه از خلاقیتها و ابتکارات پدرم به وجد میومدم؛ بی اغراق میگم تو هر زمینهای استعداد داشت٬ اما حالا که یکمی پیر شده و وقتی میبینم تو زندگیش بدبیاریهایی آورده که مانع شده به درجات بالاتر از یک معلم بازنشسته برسه که واقعا هم حقش بوده خیلی برام عذاب آوره!
تفکر! - تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 13:10
خیلیها هستن که میگن "کاری که میخوای بکنی غیرممکنه"!اما تو گوش نده...چون اون بیرون خیلی از اون خیلیها هستن که اتفاق روشنی تو زندگیشون نیفتاده.
تنکس مای فرندز ;) - تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 13:10
تو زندگیم گاهاً اتفاقاتی افتاده که باعث شده با افرادی آشنا بشم که بعدها زندگیم رو تغییر دادن؛ با جهتهایی که بهم دادن یا مشارکتهایی که تو کارهاشون داشتم؛ عمیقاً از داشتن دوستانی مث اونا خوشحالم!
متاسفانه! - تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 13:10
متاسفانه من بیشتر از اینکه از اومدن عید ناراحت باشم، از نزدیک شدن فصول گرم سال ناراحتم!
سالی که نکوست... - تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 13:10
راستش فکر نمیکردم انقدر سال مضخرف شروع بشه! تو این چهارده پونزده روز اندازه 10 سال فقط اتفاق و بلا سر کشور اومده! یه دو سه روزی هم هست اصلا سراغ تلگرام نرفتم، بس که اخبار بد و ناراحت کننده میبینم. نمیدونم آخر این قصه چطور تموم میشه...
گذر عمر است... - تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 13:10
امشب مهمان داریم؛ زیاد هستن! من از مهمانیهای شلوغ خوشم نمیاد، همیشه قبلش به خودم میگم عیبی نداره «این نیز بگذرد»! از آخرین باری که این جمله رو واسه این شرایط گفتم یک سالی گذشته! گاهی وقتا اگه بدونیم خود زمان چقدر سریع میگذره و لحظات رو به فراموشی میسپاریم دیگه دغدغههای کوچیکمون رو نخواهیم داشت.
متعجبترینم! - تاریخ: 1398/3/11 ساعت: 13:10
چیزی که «اینجا» گفته بودم کااااملا برعکس شد و نه تنها به تبریکهای معمولی ختم نشد بلکه چندین مرتبه مورد سوپرایز واقع شدم :|
دنیا پره از پوچی - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 13:31
زمین هیچوقت از انسانهای پوچ و عوضی خالی نمیشه! انگار همیشه باید باشن کسایی که روح شما رو مسموم میکنن و ذهن شما رو مغشوش؛ رهایی از دست این آدما بهترین اتفاقیه که میتونه برای کسی بیفته.
با بی تفاوتی میرم جلو - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 13:31
دیروز موجی از اخبار و اتفاقات بد روانه شد سمتم! اولیش که به هیچ جام نبود؛ دومیش خب یکم بد بود و سومیش خسته کننده؛ ولی خب منتظر اتفاقات سختتر از این هستم اینا که چیزی نیست! تو این دنیا تنها چیزی که واسم مونده اعتماد به خودمه، همین...
کاش میشد ... - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 13:31
کاش میشد زمان برگرده عقب؛ دوباره بیاد بگه اینچیزا برام مهم نیس و این خودتی که برام اهمیت داری (و این مضخرفات)؛ بعد منم محکم میخابوندم در گوشش و میرفتم! والا به خدا، انقدر ناراحتی و دردسرم تحمل نمیکردم.
از خود تشویقیهام - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 13:31
هر دفعه که زیر بار مشکلی میرم یا با دشواریای رو به رو میشم خودم رو یک تیم فوتبالی تصور میکنم که دقایق آخر بازیشه و گل دوم رو هم خورده! اینجاست که مث سگ تلاش میکنم.
هوام دوباره پسه - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 13:31
هوای این روزا چقدر خفست؛ اصلا انگیزه و نشاط سابق رو ازم گرفته. هر روز یه خبر بد، یه اتفاق بد، یه حال گیری جدید؛ بسه دیگه...
اتفاق جالب - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 13:31
چند روز پیش سوار تاکسی شدم؛ یهو تصادف کردیم!بعد منم که برام مهم نبود، پیاده شدم رفتم اونورتر سوار یه ماشین دیگه شدم؛حس شخصیت "تامی" توی GTA بهم دست داد :)